فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
189
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
در خراسان خون دشمن را چه شيرين ريخت چرخ * لاجرم گلگون خسرو در ميان خون گذشت گونه گونه لطف و عدلش مىنوازد خلق را * ز انكه بى او بر كسان بيداد گوناگون گذشت سرخ روى عرصهء مرديست شيبان خان ما * هر كجا بگذشت از آن با چهرهء گلگون گذشت از بخارا آمد و يكسر روان شد تا عراق * كم نخواهد گشت چون با بخت روز افزون گذشت از تجلى ديد در نوم آنچه با موسى رسيد * در تولى يافت از قوم آنچه بر هارون گذشت خان بدولت چون گذشت از مرو بىدولت امين * در هرى و امانده بود اين دولت از وى چون گذشت موكب همايون بعد از فتح بلاد استراباد و جرجان و غارت تركمانان يقه « 1 » كه الوس صاين خانند تا اولنك بسطام نهضت فرمود و در وصف ييلاقات استراباد و ذكر بهاريّات بلاد آن ديار « 2 » و اوصاف گلها و رياحين كه در آن دشت مىباشد قصيدهء تركيه مشتمل بر بهاريّات از گلزار خاطر عاطر حضرت خان سر برزد و سمت نظم يافت . وصف قصيدهء تركيه بهاريات استراباد چه قصيده ! گلستانى سراسر نخلهاى نامدار درو بسته و دست حسن صنعتش روى بلاغت همهء بليغان شعرا شكسته ، دريايى از معانى كه غواصان بحار افكار « 3 » نزد اخراج درر نامدار عالى مبانى او در امواج تحيّر سر گردان مانند و هر بيت او را ناموران جريدهء بلاغت و منشورداران صفحهء فصاحت بيت الغزل ديوان تنوّق « 4 » و براعت خوانند . [ 83 ر ] دقايق خيالات شعرى را در ضمن معانى رنگين آرايش داده و حقايق مقاصد نظمى را در فحاوى ابيات غرّاء او چهره گشاده ، گلزار نظمش از زلال رقايق تشبيهات لايقه نضارتى « 5 » تازه يافته و گلستان بيانش از سلسال عذب كنايات رايقه بهجت و جمالى بىاندازه پذيرفته . هر حرف از نظم او گويى برگيست از اوراق جنّت بيان كه اهل معانى را ازو ساز و برگ سخن پردازى پديد آيد و هر كلمه از ابياتش پندارى غنچهايست كه روايح فوايح لطف و ملاحت ازو چهره گشايد . هر بيت ازو بيت القصيدهء ديوان بلغاى عالم و هر مصراع ازو مصراع بابى از ابواب معانى مفتوح بر روى ترك و عرب و عجم .
--> ( 1 ) - در اصل : تركمانان بقه . ( 2 ) - در اصل : آن بلاد ديار . ( 3 ) - در اصل : نكار . ( 4 ) - در اصل : تندق . ( 5 ) - در اصل : نظارتى .